Babak
Khangholi

Home / دل نوشته / که خواب های دیروز را زنده زنده خاک میکنند

لشگر انگیخت و خون ریخت و غربال هایش را به دیوار آویخت.
دیدی نه سقفِ فلک شکافت نه چرخ بَر هم خورد
وز بیضه ی آن جنون که بنا بود هزار بار بسوزاند و برخیزاند هیچ نزایید چون جنازه ی ترس های پیل تن مدفون در زیر سیگاریِ لبریز .
زاغکِ پر سوخته بلند شو کلنگی به منقار بگیر و
به قار قارِ مسیحانِ گورکن بپیوند.
که خواب های دیروز را زنده زنده خاک میکنند .
غبار از شانه میتکانند سیگار دیگری آتش میزنند و برای
فردا خیال تازه میبافند

برای فروردین ۱۴۰۵