Babak
Khangholi

Home / دل نوشته / ذرات فرو می‌ریزند

ذرات فرو می‌ریزند، مولکول‌ها از هم می‌پاشند، سلول‌ها می‌میرند، اندام‌ها از کار می‌افتند، گونه‌ها منقرض می‌شوند، سیاره‌ها می‌سوزند و ستارگان یکی‌یکی خاموش می‌شوند؛ تا آن‌که عطشِ نامفهومِ سراسرِ کیهان در تاریکی و ویرانیِ مطلق فرومی‌ریزد. مرگ، شکوهمند و بی‌رحم، فراخ‌تر از همه‌ی خورشیدها گسترده است؛ در آستانه‌ی لرزانِ شعله و سکوت مأوا دارد، سرد، مادرِ همه‌ی خدایان، و از آنِ اوست آن تسلیمِ ژرف. اگر بناست از هیچ‌چیز بیزار نباشیم ــ‌‌حتی از خودِ هیچ‌ــ باید هرگونه مقاومت در برابر مرگ را فروبگذاریم. آن‌چه ما را بیمار می‌کند، همین ولعِ سیری‌ناپذیر برای بقاست؛ و در دلِ این بیماری، رشته‌ای نهفته است که به عقب می‌کشد ــ‌به هیچ‌کجا‌ــ چرا که ما به پایانِ جهان تعلق داریم. تشنجِ ستارگانِ در حالِ مرگ، میراثِ فاسد و موروثیِ ماست.